Necati Cumali - 1921-2001
نجاتی جومالی
فارسی: ياشار احد صارمی
برهنه
پستانهايت پربار
لبهايت خيس از عشق
چشمهای رانده شده از بهشت
در بسترم لخت و برهنه
هر شب به جوش و جاری شو
طرفهای ويرانهام را با خود ببر
نااميدیهايم را بشور
مرا با فردا تاق بزن
به جاهايی که در من آمدی سبز و تازه
جاهايی که از من رفتی خشک و خراب
صبح بخير
صبح بخير مرغها، خروسها
بلاخره از زندگی راضی هستم
وقتی که کله صبح از خواب بيدار میشوم
شما هستيد؛
در طول روز، کار و بار، دوستانم
وقت شب،ستارهها هستند، زنم هست،
صبح به خير مرغها ، خروسها.
عشق گذران
عشق میگذرد
بسان گذر اين ابر
ای در آبی های مايوس
جای هميشه خالی آن ابر !
رد پاهاشان در برف
درست تا جايی که کشتهشدند و افتادند
رد پاهاشان در برف ديده میشود
صورتهاشان آن قدر نااشنا
و جسدهاشان مانده جايی که مردهاند
برای آنها ديگر خاطرهای نيست
زمان ايستاده است
ديگر ستارهها و اين شب
برای آنها نيست
اين خورشيدی که میآيد برای آنها نيست
ديگر برای آنها نيست
معشوقهاشان
در شهرهای دور
همه يکجا تمام شدند
گرسنگی،تشنگی و کينه
نه بقچه نان
نه تفنگ
بینياز از لباس و کلاهی که میافتد
آنها ديگر سردشان نمیشود
حتی خوشگلترين آتش اجاقها
دستهاشان را گرم نمیکند
حتی اسمشان را نزديکترين دوست هم
به زبان بياورد، نمیشنوند
دوست، دشمن، کُرد، به جا نمیآورند
چه بر سرشان آمده، نخواهند فهميد
ديگر هيچ قطاری ، هيچ کشتیيی
آنها را دوباره بر نمیگرداند.

0 Comments:
Post a Comment
<< Home