Çiğdem Sezer
چیده م سه زر
فارسی : هاشم خسرو شاهی

زندگی (نـ)کردن
چیزهای پیش پا افتاده اتفاق میافتد،همه جای دنیا.
درختی خمیازه میکشد
خاک در قوس و کش . روز
رخنه میکند به خانههامان
ظرفها خرت و پرتها نفتالین
لباس، گنجه تو انگار نه انگار
خمیازهی درخت چیز فوق العاده ایست
از دهانش که به شهوت باز شده دیده میشود دنیا
با قوس و کش خاک، از شانه های روز ستاره میریزد
عشقبازی آستانه با درب فوق العاده است
چرخش کلید نالهی قفل
پنجره میداند پنجره است، از آنجا
نگاه کنی چشمان دنیا پیداست
این کشتی چی ... بادبانش سفید، نه پرچمی نه کشوری
(اینجا دریا که نیست کشتی راه بپیماید
برای کشتی یک دریا... یک رؤیا باید)
« من به این درد خنده درمان....»
گفتم، عشق
گفت؛ دروغ
گفتم، کیست که رفت، چه بود ماند
انگار بیدار شدی یک صبح، پرندگان
پرواز می کنند از شیروانی جهان
زندگی کوبید بر کرانهها
تو پا نکوبیدی
آنهمه جنگ آنهمه مرگ آنهمه کینه
تو انگار نه انگار!
Labels: Çiğdem Sezer

0 Comments:
Post a Comment
<< Home