EDIP CANSEVER

ادبیات امروز تورکیه
ادیب جان سهوَر
فارسی: یاشار احد صارمی
n برای لیدی آ.
بعد از ظهر ۱
آدم عادت میکند به همه چیز.
به بعد از ظهرهای گرم بهار
به جنگ، به دردِ عاشقی.
پسرک روزنامه فروش هر روز این طوری مغرور.
باز هم بستنی فروش من که بوی وانیلا میدهد در این در و آن در.
این هم از خورشیدِ تازهی بعد از ظهر من.
در پنجرهها مو طلاییهای کوچولو،
همه چیز سرراست و درست، همه چیز روبراه
ولی این دلشوره را نمیفهمم.
زندگی که زندگیست
مستیام که مستی.
آه! اگر میشد روزهای کهنه را به یاد نیاورد.
n
بعد از ظهر ۲
این روزها سرم را گرم میکند
این خرت و پِرتها، این دلشورهها
شعرهای بعد از ظهر گرم،
و تازهترین عشقم،
درختها و غیره
امروز کهنهعاشقیهام در دلم بیدار.
Labels: EDIP CANSEVER

0 Comments:
Post a Comment
<< Home