Nazım Hikmet
şiir/karıma mektup/Nazım Hikmet
ناظم حکمت
فارسی: یاشار احد صارمی
نامه ای به زنم
یکدانه ام
در آخرین نامه ات نوشته بودی: م
م " سرم زُق زُق می زند و دلم خیلی خُل و چِل
اگر تو را دار بزنند
از دست اگر تو را بدهم "م
می گویی : م
زندگی دیگر هیچ، می میرم! م
زندگی می کنی زن خوب من ، م
مثل مه سیاه یاد من در باد گم می شود
زندگی می کنی خواهر موطلایی دل من
غم مرگ در قرن بیستم لِفتش به یک سال می رسد. م
مرگ
مرده ای که از طناب آویزان . م
راستش دلم هیچ به این مرگ رضا نمی دهد
ولی مطمئن باش عشق من
اگر قرار باشد حلقه ی دار را
دست عنکبوتی و سیاه مردی کولی
دور گردنم گره بزند، م
برای دیدن ترس در چشمهای آبی ام
بیهوده به ناظم نگاه خواهند کرد! م
من ، م
در تاریک روشنای واپسین سَحرم
تو و دوست هایم را خواهم دید، م
و تلخی ترانه ای نصفه مانده را به خاک خواهم برد ... م
زن من
زن ساده دل من
زن طلایی ،م
زنبور من که چشمهایت شیرین تر از عسل است :م
اصلا چرا برایت می نویسم
که حکم اعدام خواسته شده ؟ م
هنوز چند روز از محاکمه گذشته است
و سر آدم را مثل تربچه که از گردن نمی کَنند. م
حالا این حرفها را ول کن . م
کی مرده کی زنده .م
پول و پله ای اگر در بساط داری
برایم زیر پیراهنی و شورت بخر،م
امان از دست این درد سیاتیک پایم وای ، م
و از یادت نبر که
زن یک زندانی باید همیشه به چیزهای خیر فکر کند.م
Labels: Nazım Hikmet, P O E S I A, Turkish Literature, Yaşar Ahad Sarami

0 Comments:
Post a Comment
<< Home