Tarık Günersel
بگیر دارو ندارم را
و
بده مرا هر چه دارت را
1
نزدیک است همین همین جا تنهایی مان
به سوی دریا حرف زدن
با کسی که دیگر کنارت نیست
با جان و دل از پستچی ها تشکر کردن
و خیلی نزدیک است دیگر نگاه نتوانستن به چشمهایت
خیلی نزدیک است همین همین جا مزه ی فراق را چشیدن خیلی همین نزدیکی ها
چون برگشتن دیگر دور است
تنها کارِ کور همین گفتگوست
تنها همین گفتگو
و عادت کردن به دنیاهای تازه ترمان
شایدی ست بعید
2
دل هایمان
گرِ سفیدی شده
بارش را برداشته
دردی نیست محبوب من به دل نگیر دردی نیست
آنجا
در انتظار ما خواهد بود
وقتی که بیدار شود
صبح و سحرهای دوباره ی دیدار و کنار
و
بده مرا هر چه دارت را
1
نزدیک است همین همین جا تنهایی مان
به سوی دریا حرف زدن
با کسی که دیگر کنارت نیست
با جان و دل از پستچی ها تشکر کردن
و خیلی نزدیک است دیگر نگاه نتوانستن به چشمهایت
خیلی نزدیک است همین همین جا مزه ی فراق را چشیدن خیلی همین نزدیکی ها
چون برگشتن دیگر دور است
تنها کارِ کور همین گفتگوست
تنها همین گفتگو
و عادت کردن به دنیاهای تازه ترمان
شایدی ست بعید
2
دل هایمان
گرِ سفیدی شده
بارش را برداشته
دردی نیست محبوب من به دل نگیر دردی نیست
آنجا
در انتظار ما خواهد بود
وقتی که بیدار شود
صبح و سحرهای دوباره ی دیدار و کنار
____________________
Labels: Oncesi, Tarik Gunersel, Tarık Günersel, Turkish Literature, Yaşar Ahad Sarami, Yashar Ahad Sarami

