ADABIYATİ TÜRKIYE: May 2006

Sunday, May 21, 2006

Abdulcelil Güven

دو شعر از عبدالجليل گووَه ن/شاعر معاصر ترکيه

فارسی : ی . الف. صارمی







زمان

زمان برای بعضی ها چيز بيهوده‌ای ست . بدرک که می‌گذرد !
برای بعضی های ديگر همه چيز است،ای کاش بيشتر وقت داشتيم ...
برای کسانی هم چيزی‌ست که با عشق و مهربانی می‌آيد
برای بعضی ها ساعت‌های خالی و وای چه سنگين ! چرا نمی‌گذرد ؟
برای بعضی ها يعنی دلهره و حرص ديوانه‌وار رسيدن کنار سبز محبوب !
برای کسانی هم زمان بايد خرد و خمير شود
برای بعضی ها زمان خيلی وقت‌ها پيش از کنارشان گذشته‌است
مشتی خاک ، تکه پاره‌ای سنگ مرمر ...






دو

امروز آنجا در پارک کاباتاش نشسته بودم
آن جا که دو کشتی در بندر
نزديک آب دو پليکان
کمی آن طرفتر دو قايق بسته به ساحل
در آسمان دو تکه ابر
در پارک به آن بزرگی و پير سه نفر ...
دوتاشان عاشق و معشوق
و ديگری من ...





Thursday, May 11, 2006

Seyfullah FATİH


شعر : فاتح سيف الله
فارسی : ی.ا. صارمی


مشعل قصه ها خاموش و خاکستر شد


در کوه های یالقوز و تنها!
عشق دهکده ایست گمنام
آتش شوقمان خاموش شده دیگر شب است عزیزم !
ما را باش که با این گلهای مصنوعی به ساز عشق گوش دادیم این همه عمر
ما را باش که چه سگ دویی ها زدیم در آن راه‌های واهی نفس کم آوردیم.

از یاد برديم روانمان را در هزارتوهای معاصر
خط ها را حذف کردیم
افق ها را تنگتر ...
و دفن شان کردیم رویاهای سفید را در گوری تنگ
ترانه بهار را دستی دستی سپردیم به دست طوفان ها ...
چشم صبرمان کور شد از نگرانی‌های بی‌دم و اشکم
از شانه های پینه نبسته‌مان عشق به زمین افتاد
بگو عزیزم وقتی که شاهین‌ها پرنده‌های مهاجر را شکار می کنند
ما را چه چیزی پاک می کند ؟
کدام نگرانی های عمیق ...
مشعل قصه ها خاموش و خاکستر شد
تکه تکه شد زبانمان از حرفهای کهنه
نگاه کن جمله ها را همه حالا دست‌ها بالا اسیرند
رام شده‌اند عزیزم
بی شعر
بی مرام و گیج راه می رویم در صداهای آشنا ..

1999